![]() |
![]() |
|
| غلط است آنکه گویند به دل ره است دل را×××××××××دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد |
|
گفتگوی نابینا و ماه
نابینا گفت:دوست دارم . ماه گفت:تو که منو نمیبینی چطور دوسم داری! نابینا گفت:اگه میدیدمت عاشق زیبایت می شدم اما الان که نمی بینمت عاشق خودت هستم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 23:23 توسط سارا |
|
|
وقتیآموزگار گفت:عشق چند بخشه؟ دستم را بالا بردم وبا خوشحالی گفتم یک بخش فقط یک بخش ولی وقتی عاشق شدم فهمیدم که عشق سه بخشه ! عطش دیدنش معشوق با اون بودن اندوه بدون اون بودن ............................ اندوه بدون اون بودن .................................. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 23:17 توسط سارا |
|
خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو در آن اتش سر اندر پای سوختم بی تو به هر شهری هزاران ماهرو دیدم ولی آنگاه به آن چشمت قسم چشمان خود را دوختم بی تو خریداران فراوانندو پر سرمایه اما من به چیزی جز خیالت خویش را نفروختم بی تو مرا کشتند واز مهر تو هرگز رو نگرداندم عزیزم بین چشمان درس وفا آموختم بی تو...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:2 توسط سارا |
|
|
مجنون به نصیحت دلم آمده است
بنگر به کجا رسیده دیوانگی ام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:56 توسط سارا |
|
|
از دریا پرسیدم عشق چیست؟
گفت:خشکیدن... از گل پرسیدم عشق چیست؟ گفت؟پرپر شدن... از زمین پرسیدم عشق چیست؟ گفت:لرزیدن... ازآسمون پرسیدم عشق چیست؟ گفت:باریدن... از انسان پرسیدم عشق چیست؟ ناگهان ندایی از درونش گفت:جدایی... اگر از من بپرسن عشق چیست؟ می گم :عشق یعنی ناکامی... شما چی میگین؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:10 توسط سارا |
|
بالاخره عشقم برگشت اما افسوس که خیلی دیر اومد الانه که باید بگم بی وفا حالا چرا ؟ دلم خیلی بیشتر از زمانی که خبری ازش نداشتم گرفته اومد اما نمی تونم براش کاری کنم تنها کار اینه که از دوری و غم اینکه نمی تونم دیگه برم وببینمش زار زار گریه کنم دلم براش خیلی تنگ شده اما... گریه هاش دلمو آتیش زد ولی چه کنم اون موقع که من زار میزدم کجا بود ؟ چقدر انتظار کشیدم حالا چه کار کنم خدا جونم خودت کمکم کن دارم دیوونه میشم با اینکه بخشیدمش ولی ته دلم ازش متنفرم بهم بد کرد خیلی بد حق من از عشقی که بهش داشتم این نبود خدایا فقط خودت کمکم کن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:52 توسط سارا |
|
|
دستم را دراز می کنم و تکه ای از ابر بی باران امید را به زیر می آورم و در آسمان خیال رها می کنم . تا شاید دوباره بر کویر خشکیده احساس ببارد و گل های عشق دوباره شکوفا شوند... هر روز با این رویا دل خوشم . اما...اما... می ترسم تند باد سرنوشت ابرهای رویای مرا با خود ببرند و کویر احساسم همیشه کویر بماند!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:28 توسط سارا |
|
|
خودت را از کسی پس نگیر شاید این تنها چیزی باشه که او دارد ... وقتی که می گی دوستت دارم اول روی این جمله فکر کن شاید نوری را روشن کنی که.... خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:15 توسط سارا |
|
|
گفتی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند . می گفتی قاصدک ها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن وبه باد بسپار . من اکنون صاحب دشتی قاصدکم اما مگر تو نمی دانستی قاصدک های خیس از اشک می میرند؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:2 توسط سارا |
|
|
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ نوش دارویی و بعد مرگ سهراب آمدی سنگ دل این زودتر می خواستی حالا چرا؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟ آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟ در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12:50 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ شرح تنهایی های من است
|
| پیوندهای روزانه |
|
مسعود آهوئی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
tanhaeehaye man NILA tanhai ehsan mina shahram mano gham gharibane hamdard tabasom mad girl khafan sade del |
|
RSS
|